کد خبر: 2358

تاریخ بروزرسانی : 1395/12/09

سرفصل های درس اخلاق اسلامی

No votes yet.
Please wait...
کانال تلگرام آزمون دکتری

نام بسته : اخلاق اسلامی

—————————————————————

فهرست 

فصل اول : کلیات

فصل دوم : کمال انسان

فصل سوم : انس با خدا

فصل چهارم : اسارت در خود

فصل پنجم : عواطف انسانی

فصل ششم : خویشتن شناسی اخلاقی

فصل هفتم : اثار معاصی و نقش توبه

منابع و مآخذ

 بخش هایی از بسته درسی اخلاق اسلامی

 فصل اول : کلیات

تربیت چیست؟

فراهم آوردن زمینه برای پرورش استعدادهای درونی هر موجود و به ظهور و فعلیت رسانیدن امکانات بالقوه موجود در درون او را تربیت نامند. هسته سیبی را در نظر بگیرید، این هسته استعداد تبدیل شدن به سیب را در درون خود دارد و در صورت فراهم بودن شرایط، این استعداد درونی به فعلیت میرسد و دانه مزبور به درخت سیب و سپس به میوه های سیب تبدیل خواهد شد. دانه مذکور گرچه بالفعل دانه ای بیش نیست، اما چون امکان تبدیل شدن به سیب را داراست، بالقوه سیب است.

تربیت این دانه، فراهم آوردن شرایط لازم جهت پرورانیدن همین استعداد درونی و به فعلیت درآوردن خصوصیات بالقوه آن است.

در مورد انسان نیز فراهم آوردن شرایط برای شکوفایی همه استعدادهای درونی در جهت رسیدن به هدف مطلوب (با برنامه ای حساب شده) تربیت نامیده میشود.

رابطه تربیت و اخلاق

اخلاق بنا به تعریف عبارت است از مجموعه ملکات نفسانی و صفات و خصایص روحی. اخلاق در این معنا، یکی از ثمرات تربیت بلکه مهمترین ثمره آن است. پرورش استعدادهای فکری، ذهنی، ذوقی و جز آن، که همگی در دایره تربیت و از موضوعات آن هستند چون به طور مستقیم با ملکات نفسانی و خصوصیات اخلاقی مرتبط نیستند، جزء اخلاق محسوب نمیگردند. بنابراین، حاصل و نتیجه تربیت دایره ای وسیعتر از صفات و خصوصیات اخلاقی را در بر میگیرد، ولی چون پرورش استعدادهای دیگر نیز بطور غیر مستقیم در پرورش اخلاقی انسان نقش دارند. بنابراین در علم اخلاق از این مباحث نیز سخن به میان می آید؛ برای مثال، اگر کسی از نظر ملکات نفسانی و اخلاقی به تهذیب و تزکیه بپردازد، اما از نظر رشد فکری و قدرت درک و تشخیص، ضعیف و ناتوان باقی بماند، طبیعی است که در مواضع حساس و مهم از تشخیص حدود و ثغور وظایف باز خواهد ماند.

مثلا کسی را در نظر بگیرید که ملکه حقیقت جویی در نفس او مستقر شده است. این شخص به اقتضای این فضیلت روحی و اخلاقی قصد پیروی از حقایق را دارد، ولی اینکه چه چیز حق است و چه چیز باطل، و یا چه چیز مهم است و چه چیز مهمتر، و درک ارزش واقعی اشیا و امور و بالاخره داشتن بینشی صائب در مسائل، محتاج نیروی عقل و قدرت تشخیص و تمیز است، در صورتی که این فرد تفکری خام و ناپخته و درکی ضعیف و ناتوان داشته باشد، از این امر مهم باز خواهد ماند. بنابراین میتوان دریافت که هر چند رشد و پرورش استعدادهای ذهنی و فکری ارتباط مستقیم با اخلاق ندارد و جز ملکات نفسانی و اخلاقی محسوب نمیشود، اما نمیتوان از نقش حیاتی آن به عنوان مقدماتی ضروری در خدمت علم اخلاق، غافل ماند.

تعلیم، تربیت و اخلاق

تعلیم عبارت است از فراهم آوردن زمینه برای رشد و شکوفایی «استعدادهای ذهنی» انسان. در هر آموزشی که صورت میگیرد، یکی از استعدادهای ذهن به فعلیت میرسد تا آنجا که اگر چنان استعدادی در کار نبود، چنین آموزشی هم صورت نمیگرفت. بنابراین، وظیفه معلم است که شرایط لازم برای به فعلیت رسیدن استعدادهای ذهنی متعلم را فراهم آورد.

بر این اساس، تعلیم بخشی از تربیت محسوب میشود؛ به عبارت دیگر، تعلیم چیزی جز تربیت بعد فکری انسان نیست. به علاوه، میتوان دریافت که هر تربیتی، در هر زمینه ای که باشد، مستلزم تعلیم است؛ زیرا مربی در تربیت متربی ناچار است که او را به حقایق و مطالبی واقف گرداند تا وی با آگاهی بر آنها و عمل بر طبق موازین آموخته شده، به رشد و پرورش ابعاد مختلف روحی و معنوی خود بپردازد. بنابراین، تعلیم شرط لازم تربیت است.

نکته قابل توجه این است که بیشتر، در کاربردهای رایج این عناوین، مفاهیم غیر دقیق آنها مورد نظر است. مفهوم مصطلح «تعلیم» در این نوع کاربرد، دربرگیرنده بخشی از آموزش مربوط به مسائل فکری است و ارتباط مستقیم با عمل ندارد؛ مانند ریاضیات، فلسفه و علوم تجربی. مفهوم مصطلح «تربیت» نیز در چنین کاربردی، تنها ناظر بر پرورش استعدادهای روحی و اخلاقی است (تربیت اخلاقی)؛ مثلاً وقتی سخن از تقدم تربیت بر تعلیم گفته میشود منظور این است که از لحاظ اهمیت، تربیت روحی و اخلاقی مقدم بر آموزشهای فکری است، به طوری که چنان آموزشهایی باید همراه با این نوع سازندگی معنوی و اخلاقی باشند و در جهت آن قرار گیرند؛ زیرا اگر فقط به پاره ای آموزشهای فکری و پرورش ذهنی اکتفا شود و از پرورش ابعاد روحانی و اخلاقی انسان غفلت گردد، چه بسا همان آموزشها، به جهت استفاده نادرست، منشا اثرهای منفی گردد.

ضرورت فراگیری علم اخلاق

انسان در بدو تولد حیوان بالفعل و انسان بالقوه است. یعنی بُعد حیوانی انسان که متضمن حفظ و اداره حیات در اوست، به صورت بالفعل موجود است، اما بُعد انسانی او در این هنگام به صورت بالقوه است، یعنی مانند بذرهایی است که در درون او پاشیده شده و در صورت پرورش، به صورت آنچه ارزشهای والای انسانی یا فطرت انسانی نامیده میشود، درخواهد آمد. همچنانکه اگر این بذرها در درون انسان، در زیر زنگارهای غفلت و فراموشی دفن گردد و یا به دست خود انسان ضایع شود، وی از مرز حیوانیت فراتر نمیرود و چه بسا به مراحلی پست تر از حیوانات نیز، تنزل خواهد کرد:

أُوْلَـئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ: آنان همچون چهارپایان اند، بلکه گمراه تر.

بنابراین، در بدو تولد گرچه انسان از نظر ساختمان جسمانی و ظاهری، انسان است؛ اما از نظر روحی و معنوی هنوز انسان نیست. او زمانی از نظر شخصیت درونی، انسان خواهد بود که بذر ارزشهای انسانی را در درون خود رشد داده و انسانیت را به فعلیت و ظهور رسانده باشد.

از این رو میتوان گفت از نظر ساختار روحی و معنوی یک مرحله از ساختار جسمانی و حیوانی خود عقب تر است. ساختار جسمانی و حیوانی انسان در دوران جنینی شکل میگیرد، حال آنکه ابعاد روحانی انسان باید در مرحله بعد از تولد رشد داده شود.

بنابراین میتوان گفت انسان، به جهت داشتن اختیار، میتواند ماهیتهای گوناگونی بپذیرد، حال آنکه موجودات دیگر از قبیل حیوان و نبات چنین خصوصیتی ندارند. یک هسته سیب در مسیر تربیت تنها یک ماهیت در پیش روی خود دارد. یک جوجه مرغ تنها توانایی تبدیل شدن به مرغ را داراست، در صورتی که انسان راههای بی شماری در پیش روی خود دارد که میتواند یکی از آنها را بر اساس اراده و اختیار خود برگزیند. از این رو میتوان گفت در عالم انسان، انسانهایی با ماهیتهای درونی و شخصیتهای کاملاً متفاوت و گاهی متناقض مشاهده میکنیم که هر یک در مسیر تربیت به راهی رفته و ماهیتی برگزیده اند، ولی تردیدی نیست که در میان ماهیتهای گوناگونی که انسان میتواند برگزیند، یک ماهیت است که به جهت انطباق بر فطرت انسانی او، ماهیت انسانی است. یعنی انسانیت انسان در گرو تحصیل چنین ماهیتی است که جز در سایه پرورش متعال و شکوفایی هماهنگ استعدادهای درونی و ابعاد روحی و فطری به وجود نمی آید.

حال میتوان به نقش علم اخلاق در زندگی انسان پی برد. علم اخلاق است که با شناسایی استعدادهای گوناگون انسان و فضایل و رذایل روح آدمی، چگونگی ایجاد تعادل در میان امیال گوناگون و راه و روش تربیت نفس را میسر میسازد؛ بدان گونه که انسان بتواند به کمال شایسته خود نائل آید.

از اینجا میتوان دریافت که علم اخلاق از پر ارج ترین و ضروری ترین علومی است که انسان بدان نیازمند است. بعد از علم الهی که موضوع آن شناخت ذات حق است، هیچ علمی از نظر اهمیت و ضرورت همپای علم اخلاق نیست. چه، تمامی علوم ره آوردهای خود را در اختیار انسان قرار داده و همگی در خدمت «انسان» اند. حال اگر انسان از تربیت روحی و معنوی لازم برخوردار نباشد، از این دستاوردهای علوم نیز نمیتواند در جهت سعادت حقیقی و کمال واقعی خود بهره مند شود. امام موسی کاظم (ع) میفرماید:

أَلْزَمُ الْعِلْمِ لَكَ مَا دَلَّكَ‏ عَلَى‏ صَلَاحِ‏ قَلْبِكَ وَ أَظْهَرَ لَكَ فَسَادَهُ: لازم ترین علم آن است که تو را به پاکسازی دل (و تهذیب باطن) رهبری کند و تباهی و فساد دل را بر تو آشکار سازد.

گسرتش بینش مادی و اقتصادی در عصر حاضر که از آثار و نتایج فرهنگ غربی و نظام سرمایه داری است، سبب شده است که انسان عصر جدید تنها برای اموری ارزش قائل شود که بازده مادی و اقتصادی زودرس و قابل توجهی داشته باشد. از این رو، از میان علوم نیز تنها به آن دسته از علوم که او را مستقیماً در رسیدن به مقاصد مادی و اقتصادی یاری میرساند، اهمیت داده و علوم معنوی را به دست فراموشی سپرده است.

بر این اساس، علمی چون «علم اخلاق» که به بُعد معنوی زمان دیگری بیشتر است، یعنی همچنان که قدرت و امکانات او در جهت گستـرش فساد اخلاقی بیشتر شده، قدرت روحی و اخلاقی او در جهت مهار نفس نیز باید افزون تر شود و لذا نیاز جهان معاصر به اخلاق، یک نیاز حیاتی و درجه اول است.

حساس بودن تربیت اخلاقی

در حساسیت تربیت اخلاقی همین بس که توجه داشته باشیم در آن، سر و کار با نفسی است که حضرت سجاد (ع) از دست آن به درگاه الهی شکوه برده چنین میفرمایند:

إليك أشكو نفساً بالسوء أمارة اِلـهي اِلَيْكَ اَشْكُو نَفْساً بِالسُّوءِ اَمّارَةً، وَاِلَى الْخَطيئَةِ مُبادِرَةً، وَبِمَعاصيكَ مُولَعَةً: خدایا از دست نفسی که به سوی پلیدیها سوق میدهد و به طرف لغزها پیشی میگیرد و به انجام معاصی حرص میورزد، به درگاه تو شکایت میکنم.

حال جای این سوال است، با نفسی که هر لحظه دل به میلی میسپارد و امام از دست او به درگاه خدا شکایت میبرد چه باید کرد؟ آنچه مسلم است، رها شدن از شر نفس و گام برداشتن در راه وارستگی و فضیلت چیزی نیست که به این سهولت نصیب کسی شود وگرنه از آن تعبیر به «جهاد اکبر» و «جهاد افضل» نمیکردند و فاتحان این نبرد را قهرمان نمینامیدند.

ای شهان کشتیم ما خصم برون ماند خصمی زو بَتَر در اندرون
کشتن این، کار عقل و هوش نیست شیر باطن سخره خرگوش نیست
قد رجعنا من جهاد الاصغریم با نبی اندر جهاد اکبریم
قوتی خواهم ز حق دریا شکاف تا به ناخن بر کنم این کوه قاف
سهل شیری دان که صفها بشکند شیر آن را دان که خود را بشکند

(مولوی)

آنان که مسئله مبارزه با نفس را سهل گرفته و یا آن را برای خود حل شده میدانند در اصل از ماهیت آن غافل اند.

بت شکستن سهل باشد نیک سهل                              سهل دیدن نفس را جهل است و جهل

(مولوی)

بدون تردید برای مبارزه با چنان نفس سرکش، پشتوانه محکمی از آگاهی و ایمان لازم است وگرنه اراده ای که تنها متأثر از حالات و احساسهای زودگذر روحی باشد پس از چند صباحی شکست میخورد و شخص را نیز به شکست میکشاند.

اهمیت سازندگی فردی در اسلام

بر خلاف بی توجهی هایی که در فرهنگها و مکتبهای بشری نسبت به مسئله اساسی «انسان سازی» وجود دارد و اغلب از تعلیم و تربیت تنها به تعلیم- آن هم در حوزه ای کاملاً محدود- بسنده میشود، در عالم دین نه تنها مسئله اخلاق و سازندگی شخصیت معنوی انسان امری فراموش شده نیست، بلکه اولین و اساسی ترین مسئله است.

یکی از ویژگیهای اساسی نظام مبتنی بر وحی این است که در چنین نظامی، سازندگی فردی به دلیل پاره ای اصلاحات اجتماعی، به دست فرامشی سپرده نمیشود؛ زیرا:

اولاً، در این بینش فردیت فرد هرگز فدای هیچ امر دیگری نمیشود و تمام تاکید روی انسان و به کمال رسیدن اوست و اصولا هر امر دیگری از آن جهت مورد عنایت و توجه قرار میگیرد که در ساختن شخصیت انسان و رسیدن او به هدف نهایی منشا اثر واقع میشود.

ثانیاً، به فرض اینکه حتی اصلاح نظام اجتماعی در نفس خود، هدف اصلی و نهایی باشد- که البته چنین نیست- باز بنیان هرگونه موفقیتی در این زمینه، بدون تعمیم سازندگی فردی و فضایل اخلاقی سخت متزلزل و در معرض تهدید و تخریب است.

بنابراین اگر در جامعه اسلامی مسئله اخلاق آنچنان که لازم است جدی گرفته نشود یا از تقوا به شبحی از آن بسنده شود، در این صورت باید از حاکمیت و گسترش اسلام در آن قطع امید کرد.

اسلام واقعی هنگامی در جامعه مسلمانان تجلی میکند و آنان را به سوی رستگاری سوق میدهد که مسلمانان از صمیم دل، به مبارزه با رذایل و خصلتهای حیوانی بپردازد و به تحصیل مکارم اخلاق همت گمارند.

 

ویژه داوطلبان آزمون دکتری
No votes yet.
Please wait...
ارسال دیدگاه