کد خبر: 2370

تاریخ بروزرسانی : 1395/12/09

سرفصل های درس انقلاب اسلامی

No votes yet.
Please wait...
کانال تلگرام آزمون دکتری

نام بسته : انقلاب اسلامی ایران

——————————————————————–

فهرست 

فصل اول : تعریف مفاهیم و عوامل شکل گیری انقلاب ها

فصل دوم : وضعیت اروپا و ایران در اواخر قرن نوزدهم

فصل سوم : چالش الگوی شبه ترقی غرب گرا و تعالی اسلامی در عصر مشروطه

فصل چهارم : عصر پهلوی ،شبه ترقی غرب گرا و باستان گرایی

فصل پنجم : روند تکاملی الگوی پیشرفت و تعالی و شکل گیری انقلاب

فصل ششم : انقلاب اسلامی (هویت خواهی و استقلال طلبی)

فصل هفتم : تحلیلی بر تحولات دوران تثبیت و تداوم انقلاب اسلامی

فصل هشتم : دستاوردهای انقلاب اسلامی

فصل نهم : اینده انقلاب اسلامی

منابع و مآخذ

بخش هایی از بسته درسی انقلاب اسلامی ایران

فصل اول : تعریف مفاهیم و عوامل شکل گیری انقلاب ها

الف) چيستي انقلاب

انقلاب از نظر واژگاني به معناي تغيير، تحول، برگشتگي و تبديل و از نظر سياسي به معناي اقدام عده‌اي براي براندازي و ايجاد حكومتي جديد است. هر يك از نويسندگان داخلي و خارجي متناسب با ديدگاه خود، درباره انقلاب توضيحاتي داده‌اند كه به برخي از ان‌ها اشاره خواهد شد.

ب) تعاريف مختلف از انقلاب

هانا آرنت، از نظريه‌پردازان انقلاب درباره پشينه تاريخي اين اصطلاح چنين مي‌گويد:

كلمه انتخاب در اصل از مصطلحات اخترشناسي است كه به واسطه اثر بزرگ كپرنيك در علوم طبيعي از اهميت خاصي برخوردار شد. اين واژه در كاربرد علمي، معناي دقيق لاتيني خود را كه دال بر حركت دوراني منظم و قانونمند ستارگان بود، حفظ كرد.

در سده هفدهم واژه انقلاب براي نخستين بار به صورت يكي از اصطلاحات سياسي در سال 1660 م پس از دگرگوني سياسي در يكي از كشورها به كار رفت.

در معناي ديگر سياسي، اين كلمه درباره انتقال از عصر كشاورزي به دوره صنعتي ـ به ويژه در ممالك غربي ـ به كار مي رود كه در آن‌جا صنعتي شدن به همراه شهرنشيني حاصل از آن، بر آخرين مرحله توسعه اين جوامع اثرات بسيار چشمگيري داشته است.

نظريه‌پردازان، هر يك بر مبنايي خاص تعاريف مختلفي از انقلاب به دست داده‌اند براي نمونه، شهيد مطهري انقلاب ايران را اين گونه تعريف مي‌كند:

انقلاب عبارت است از طغيان و عصياني كه مردم عليه نظام حاكم موجود براي ايجاد وضع و نظمي مطلوب انجام  مي‌دهند؛ يعني انقلاب از مقوله عصيان و طغيان است عليه وضع حاكم براي وضعي ديگر. پس ريشه‌هاي انقلاب دو چيز است: يكي نارضاتي و خشم  از وضع موجود و ديگر آرمان يك وضع مطلوب.

از نگاه شهيد آيت‌الله سيد محمد باقر صدر، انقلاب جنبشي سرسختانه و بر مبناي اصول مكتبي معيني است كه با درك واقعيت هاي موجود، به دنبال تغيير و دگرگوني بنيادين تمامي ابعاد زندگي فردي، اجتماعي و سياسي و معيارها، اصول و ارزش‌هاي حاكم است.

مروري بر ساير تعايف انديشمندان معاصر اسلاي نشان مي‌دهد كه يكي از ابعاد مهم در معرفي انقلاب‌ها، بعد ارزشي و مطلوبيت آرمان‌هاست. شايد تعريف انقلاب از بعد جامعه شناسي جامعيت بيشتري دارد؛ زيرا به عمده‌ترين خصيصه‌هاي انقلاب كه داراي ماهيتي اجتماعي است، اشاره مي كند. در اين باره مي توان به تعريف ساموئل هانتينگتون اشاره نمود:

انقلاب يك دگرگوني سريع، بنيادين و خشونت‌آميز داخلي در ارزش‌ها و اسطوره‌هاي مسلط جامعه، نهادهاي سياسي ، ساختار اجتماعي، رهبري، فعاليت‌هاي حكومتي و سياست‌هاي آن است.

اين تعريف از يك سو معيارهاي يك انقلاب سياسي ـ اجتماعي را مشخص و از سوي ديگر، انقلاب را از همه پديده‌هاي مشابه متمايز مي سازد. انقلاب بر اين مبنا پديد‌ه‌اي چون شورش اي دهقاني، قيام‌هاي شهري، شورش‌هاي جدايي‌طلب ملي و مانند آن را در بر نمي‌گيرد. از سويي هانتينگتون با تأكيد بر عنصر «خشونت»، انقلاب را از اصلاحات عميق نيز جدا مي‌انگارد و با اصرار بر عميق بودن انقلاب، آن را از رويدادهاي كم‌اهميت‌تر تفكيك‌ مي‌كند.

در مجموع از تعاريفي كه درباره انقلاب وجود دارد، مي‌توان انقلاب را به معناي تغيير در ساختار حاكميت و ساختارهاي اجتماعي در نظر گرفت.

ج) گونه هاي مختلف انقلاب

انقلاب‌ها را مي‌توان به «انقلاب‌هاي سياسي» و «انقلاب‌هاي اجتماعي» تقسيم نمود. انقلاب سياسي، با تغيير ساختار سياسي، بدون تغيير ساختارهاي اجتماعي همراه است. به سخني ديگر، اين انقلاب ها ساختار حكومت‌ را تغيير مي‌دهند، نه ساختار اجتماعي را. اما انقلاب اجتماعي عبارت است از تغيير سريع و اساسي در ساختار سياسي، اقتصادي و اجتماعي يك جامعه كه با حركت و قيام عمومي مردم همراه است. براي نمونه، انقلاب اسلامي را مي‌توان از انقلاب‌هاي اجتماعي دانست. انقلاب اجتماعي به ندرت شكل گرفته، اما بي‌گمان رخدادي مهم به شمار مي رود، چرا كه تأثرات بسياري در سطوح داخلي و بين‌المللي برجاي مي‌نهد.

انقلاب‌هاي اجتماعي تنها از حيث ملي اهميت ندارند، بلكه اغلب موجب رشد الگوها، انديشه‌ها و خواست‌هاي بزرگ بين‌المللي نيز مي‌شوند، به ويژه اگر اين تحولات در كشورهاي روي دهد كه از نظر جغرافيايي سياسي مهم، از نظر غناي فرهنگي مشهور، و از نظر وسعت نيز پهناور باشند. بنابراين چون انقلاب‌هاي اجتماعي، هم در سطح داخلي اثر گذارند و هم در سطح بين‌المللي، مطالعه آن‌ها اهميتي در خور دارد.

د) خصوصيات انقلاب‌ها

انقلاب‌هاي اجتماعي ويژگي‌هايي دارند كه آن‌ها را از ديگر تحولات سياسي ـ اجتماعي متمايز مي‌كنند.

  1. انقلاب در روند خود بايد چند مرحله را بگذارندك

يك. براندازي؛

دو. انتقال و جابه‌جايي قدرت؛

سه. پاك‌سازي مهره هاي اصلي حكومت قبلي؛

چهار. تثبيت نظام جديد، سازندگي و تحقق آرمان‌هاي انقلاب

  1. با وجود ناگهاني و سريع بودن وقوع انقلاب، روند شكل‌گيري آن نسبتاً طولاني است.
  2. در روند انقلاب، اصولاً اعمال زور و خشونت به گونه‌اي متقابل صورت مي‌گيرد، زيرا نه حكومت بدون مقاومت تسليم انقلابيون مي‌شود و نه انقلابيون در صورت لزوم از اعمال خشونت پرهيز مي‌كنند.
  3. در انقلاب بخش عمده‌اي از جمعيت به شكلي موثر بسيج مي‌شود.
  4. مشاركت مردمي در انقلاب، مستلزم عناصري مانند سازماندهي، رهبري و ايدئولوژي است و هر چه ايدئولوژي قوي‌تر باشد، بسيج گروه‌ها نيز گسترده‌‌تر خواهد بود.
  5. تغييرات انقلاب، عميق و زيربنايي بوده و ارزشهاي جديد جايگزين ارزشهاي پيشين مي‌گدد.
  6. وجود مستمر آگاهي به مفهوم ادراك و تحليل آنف موجب پي ريزي«حركت‌هاي مداومي» مي‌گردد كه به تدريج در طي مراحلي انقلاب را به وجود مي آورد.

هـ) تقاوت انقلاب با مفاهيم مشابه اجتماعي

برخي از انواع تحولات اجتماعي از برخي وجوه با انقلاب مشاهبت دارند. از اين رو براي پرهيز از خلط مباحث و شناخت دقيق‌تر پديده انقلاب، اشاره به تفاوت انقلاب با ديگر مفاهيم مشابه اجتماعي، ضروري مي‌نمايد.

يك. كودتا

كودتا اقدام معدودي از نيروهاي نظامي با حمايت برخي نيروهاي حاكم است كه هدف از آن، رسيدن به قدرت و بركناري حاكمي است كه در رأس قدرت قرار دارد. با اين تعريف، ميان انقلاب و كودتا تفاوت‌هايي وجود دارد:

  1. كودتاچيان از پيكره قدرت حاكم بر مي‌خيزند و پايگاه مردمي ندارند، در حالي كه عنصر اصلي تشكيل دهنده انقلاب، خود مردم‌اند كه در مقابل قدرت حاكم قرار دارند. كودتا در جوامعي روي مي‌دهد كه ارتش نقش ويژه‌اي در برابر ملت دارد، اما در جوامعي كه انقلاب در ان‌ها رخ مي‌دهد، مردم نقش اول را عهده دارند.
  2. در كودتا ارزش‌ها و زيرساخت‌ها تغيير نمي يابد، بلكه در درون نظام، گروهي به جاي هيئت حاكم مي‌نشينند و حداكثر به لغو قوانين مخالف خود مي‌پردازند. در كودتا ساختار نظام باقي است،‌اما اداره‌كننده آن تغيير مي‌يابد.
  3. در كودتا به دليل برخاستن كودتاچيان از پيكره اصلي نظام، براندازي و جايگزيني و نيز شروع به سازندگي تقريباً هم‌زمان و بدون فاصله زماني رخ مي‌دهد. در كودتا بعضاً عوامل بيگانه دخالت دارند، اما در انقلاب قاعدتاً چنين چيزي ممكن نيست.

دو. جنبش

جنبش مفهومياست كه نسبت به ساير مفاهيم از حيث معنايي با انقلاب نزديك است . در واقع جنبش بسترهاي تحول در جامعه را شكل‌ مي‌دهد كه اين تحول مي‌تواند به انقلاب با اصلاحات بدل گردد. تفاوت عمده جنبش با انقلاب و اصلاح، در شيوه اجرايي و رفتاري و نيز در هدف نهايي آن است. تغييرات اجتماعي حاصل از جنبش اگر به گونه‌اي مسالمت‌آميز به تغييرات آرام و تدريجي منجر شود، رفرم يا اصلاح نام دارد و اگر اين تغييرات، اساسي و بنيادي، توأم با خشونت باشد، به انقلاب خواهد انجاميد. از اين رو، انقلاب‌ها در فرايند راهبردي جوامع خواهان جنبش ـ كه مستلزم آگاهي اجتماعي است ـ شكل مي گيرد.

سه. اصلاح

اصلاح يا رفرم، تغيير آرام و تدريجي، مسالمت‌آميز و روبنايي در يك نظام است كه معمولاً در جامعه‌اي متعادل اتفاق مي افتد اصلاحات، از بالا و از سوي خود دولت‌مردان به وجود مي‌آيد.

از اين رو چه بسا پايگاه مردمي نداشته باشد. اصلاحات ممكن است با رسيدن به تغييرات هدفمند و منتج از نيازهاي جامعه، از وقوع انقلاب نيز جلوگيري كند.

تفاوت اساسي انقلاب و اصلاح در اين است ك اصلاحات از سوي حاكمان و به منظور بهبود شرايط يا جلوگيري از وقوع انقلاب روي مي‌دهد، اما انقلاب از سوي مدرم و براي براندازي نظام حاكم پديد مي‌ايد. ناگفته نماند كه  اصلاحات در برخي موارد ممكن است موجب تسريع انقلاب يا فروپاشي رژيم‌هاي سياسي گردد. معمولاً در اصلاحات، خشونت ديده نمي شود، بلكه تلاش مي گردد تا اصلاحات در فضايي آرام صورت گيرد.

 

ویژه داوطلبان آزمون دکتری
No votes yet.
Please wait...
ارسال دیدگاه