کد خبر: 1933

تاریخ بروزرسانی : 1396/01/20

سرفصل های درس بلاغت

No votes yet.
Please wait...
کانال تلگرام آزمون دکتری

نام بسته درسی : بلاغت

——————————————————————–

فهرست:

تعريف فصاحت و انواع آن

بلاغت

فن اول- علم معاني

باب اول- اسناد خبري

باب دوم- در احوال مسنداليه

باب سوم- در احوال مسند

باب چهارم- در احوال متعلقات فعل

باب پنجم- در احوال قصر- حصر

باب ششم- در انشاء

باب هفتم- در احوال فصل و وصل

باب هشتم- در ايجاز و اطناب و مساوات

فن دوم : علم بيان

مقصد اول در تشبيه

بحث اول – در طرفين تشبيه

بحث دوم – در وجه شبه

بحث سوم : در ادات تشبيه

بحث چهارم : در اقسام تشبيه از جهات مختلفه

مقصد دوم  در استعاره

بحث اول – در استعاره مصرحه

بحث دوم – در استعاره بالكنايه

مقصد سوم در مجاز مرسل

مقصد چهارم در كنايه

فن سوم : علم بديع

معاني

بيان

بخش هایی از بسته درسی بلاغت

فن اول: علم معاني

دوم: علم بيان كه اين دو علم را رويهم رفته علم بلاغت گويند.

سوم: علم بديع كه آنرا علم توابع بلاغت نيز مينامند.

غايت و غرض از اين سه علم كه از جمله علوم اديبه ميباشند بنحو اجمال عبارتست از :

آگاهي بر لطائف و دقائق عبارات و درك محسّنات ذاتي و عرضي سخن منثور و منظوم، تازي و پارسي و تشخيص كلام فصيح از غيرفصيح و بليغ از غيربليغ.

  • تعريف فصاحت و انواع آن

فصاحت در لغت كاشف از معناي وضوح و آشكارائي است چنانكه گويند : ‹ فَصُحَ او اَفصَحَ الصّبي في منطقه › يعني كودك واضح و بدون لكنت سخت گفت. ‹و اصفح الصبح› يعني سفيدي صبح نمايان شد. اما در اصطلاح علماي بلاغت مشترك است بين سه معني زيرا فصاحت را گاهي صفت براي كلمه آورند و گاهي براي كلام و گاهي براي متكلم چنانكه گويند :

 1- كلمه فصيحه 2- كلام فصيح  3- متكلم فصيح.

فصاحت در هر يك از اين موارد معنايي خاص و مفهومي جداگانه دارد كه شرح هر يك ذيلا مذكور خواهد شد.

فصاحت كلمه خالي بودن آن است از چهار عيب :

تنافر حروف- غرابت استعمال- مخالفت قياس- كراهت در سمع.

 

الف- تنافر حروف:

تنافر حروف آن است كه در كلمه حالتي بر اثر تركيب حروف پيدا شود كه به واسطه آن كلمه به ثقالت و دشواري تلفظ گردد، گاهي تنافر آن شديد است مانند كلمه الهعخع (عربي) و پنهانست (فارسي).

ب- غرابت استعمال:

 غرابت استعمال آن است كه كلمه دلالتش بر معني مقصود واضح نبوده و استعمال آن نامانوس باشد. مثل : نعيق و عشيق در اين بيت از منوچهري دامغاني :

غرابا مزن بيشتر زين نعيقا كه مهجور كردي مرا از عشيقا

ج- مخالفت قياس :

مخالفت قياس آن است كه كلمه برخلاف قواعد لغوي و صرفي آورده شود مانند : اجلل در اين بيت :

الحمدلله العلي الاجلل الواحد الفرد القديم الاول

كه به مقتضاي قانون صرفي بايد لام در لام ادغام شود و فك ادغام خلاف قاعده است. و مانند چهچهيدن در اين بيت از حاذق تبريزي :

غنچه ميچهچهد چو بلبل مست          گر ببيند رخ تو در گلشن

د- كراهت در سمع :

آن چنان است كه كلمه براثر وحشي بودن در گوش خوش آيند نباشد بطوري كه طبع از شنيدن آن متنفر گردد. مانند ‹جرشّي› در قول متنبي در مدح سيف الدوله علي بن حمدان:

مبارك الاسم اغر اللقب كريم الجِرِشّي شريف النسب

2- فصاحت كلام و عيوب آن :

فصاحت كلام آن است كه كلام با فصيح بودن هر يك از كلماتش از شش عيب خالي باشد از اين قرار:

  1. ضعف تاليف 2-تنافر كلمات      3-تعقيد لفظي      4-تعقيد معنوي

            5-كثرت تكرار       6-تنابع اضافات

الف- ضعف تاليف:

 وآن اين است كه تاليف اجزاء كلام برخلاف قانون نحوي مشهور باشد مانند اضمار قبل از ذكر مرجع در صورتي كه مرجع در رتبه نيز موخر باشد چون : ضرب غلامه زيداً كه ضمير ‹غلامه› راجع است به ‹زيد› كه مفعول به و در رتبه متاخر از فاعل است و عود ضمير بر متاخر از حيث لفظ و رتبه در غير موارد خاصي كه استثنا شده چنانكه در علم نحو مقرر است جائز نيست اين تركيب را اگرچه بعضي از علماي نحو روا داشته اند ولي چون مخالف با اصل معتبر بين جمهور مي باشد محكوم به ضعف تاليف و خارج از فصاحت است.

ب- تنافر كلمات:

و آن چنان است كه اجتماع چند كلمه كلام را بر زبان ثقيق و دشوار گرداند اگرچه هر يك از آنها بالانفراد فصيح باشد گاهي تنافر در غايت شدت است چون :

و قبر حرب بمكان قفر          و ليس قرب قبر حرب قبر

معلوم است كه هر يك از كلمات ‹قبر، حرب، قفر، قرب› منفردا فصيح و اداي آن بر زبان آسان است ولي اجتماع آنها موجب ثقالت و سختي در تلفظ گرديده است.

تعقيد لفظي:

 وآن چنان است كه بر اثر پيدا شدن اختلال در نظم الفاظ بر وفق ترتيب معاني دلالت كلام بر معناي مراد واضع نباشد بطوريكه درك معني دشوار گردد و اين اختلال غالبا از تقديم و تاخير كلمات يا حذف چيزي از كلام ي فاصله شدن كلمات اجنبي بين كلماتي كه بايد مجاور و متصل به هم باشد ناشي مي گردد مانند قول فرزدق در مدح ابراهيم خال هشام بن عبدالملك

و ما مثله في الناس الا مملكاابو امه حي ابوه يقاربه

ترتيب كلمات اين بيت در اصل چنين است : ‹و ما مثله في الناس حي يقاربه (اي يكافئه في المجد و الفضائل) الا مملك (اي من اعطي الملك و المال) ابو امه (اي ام ذلك المملك) ابوه (اي ابو ابراهيم خال هشام›.

تعقيد اين بيت از چند جهت است يكي فاصله شدن كلمه حي كه اجنبي است بين مبتدا و خبر يعني بين (ابو امه ابوه) و ديگر واقع شدن (ابوه) كه نيز اجنبي است بين موصوف و صفت كه (حي يقاربه) باشد.

ديگر تقديم مستثني يعني مملكا بر مستثني منه يعني (حي) و تقديم مستثني منه اگرچه در استعمالات شايع است لكن در اين مقام چنانكه مشاهده مي شود موجب فزوني تعقيد گشته و بر صعوبت فهم معني افزوده است. مثال فارسي:

من مستم و چشم تو مقابل هشيار ز باده كي شود مست

يعني مست از باده نوشيدن كي هشيار مي شود. در اينج تقديم و تاخير سبب تعقيد و موهم عكس مقصود گرديده زيرا از ظاهر سخن بر مي آيد كه ‹هشيار از باده كي مست مي شود؟›.

 

 

ویژه داوطلبان آزمون دکتری
No votes yet.
Please wait...
ارسال دیدگاه