کد خبر: 2827

تاریخ بروزرسانی : 1396/01/26

سرفصل های درس جامعه شناسی سیاسی

Rating: 5.0. From 1 vote.
Please wait...
کانال تلگرام آزمون دکتری

نام بسته : جامعه شناسی سیاسی

————————————————————————————————

فهرست 

بخش اول:

فصل اول : الگوی اولیه جامعه شناسی سیاسی در اندیشه مارکس

فصل دوم : چارچوب جامعه شناسی سیاسی وبر

فصل سوم : پلورالیسم یا تکثر منابع قدرت اجتماعی

فصل چهارم  : نظریه اصالت کارکرد و رابطه نظام اجتماعی و نظام سیاسی

بخش دوم:

فصل اول: شکافهای اجتماعی

فصل دوم : نیروهای اجتماعی

فصل سوم  : نیروهای اجتماعی و احزاب سیاسی

فصل چهارم: نقش نیروهای اجتماعی در زندگی سیاسی

بخش سوم:

فصل اول : نقش طبقه سرمایه دار در قدرت سیاسی

فصل دوم : مدیران و قدرت سیاسی

فصل سوم : نقش خرده بورژوازی در سیاست

فصل چهارم : جنبشها و سازمانهای کارگری

فصل پنجم : نقش اشرافیت و زمینداران در سیاست

فصل ششم : نقش دهقانان در زندگی سیاسی

فصل هفتم : روحانیون، مذهب و سیاست

فصل هشتم: روشنفکران و سیاست

فصل نهم: نقش اقوام و اقلیتهای قومی در سیاست

فصل دهم: نقش زنان در زندگی سیاسی

فصل یازدهم: انواع جامعه سیاسی

منابع این بسته درسی

بخش هایی از بسته درسی جامعه شناسی سیاسی

 بخش اول

  1. پیشینه، سرنوشت و خاستگاه جامعه شناسی سیاسی

بی شک ریشه همه شاخه های دانش سیاسی نوین و از آن جمله جامعه شناسی سیاسی را می توان در فلسفه سیاسی قدیم یافت. اگر جامعه شناسی سیاسی را به طور کلی به عنوان کوشش فکری در جهت توضیح و تبیین پدیده ها و رفتارها و ساختهای سیاسی به وسیله عوامل اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی تعریف کنیم، در آن صورت نمونه های بسیاری از چنین کوشش در اندیشه فلسفی پیشتازان تفکر سیاسی یافت می شود. به عنوان نمونه می توان از کوشش افلاطون و ارسطو در تبیین دگرگونی نظامهای سیاسی و اسباب وقوع انقلابها نام برد. فلاسفه سیاسی قدیم گرچه اساسا در پی ترسیم جامعه آرمانی بودند، لیکن به کشف قواعد و قوانین حاکم بر زندگی سیاسی نیز نظر داشتند.

به رغم پیشینه دیرینه بینش جامعه شناسی سیاسی در فلسفه سیاسی قدیم، ریشه جامعه شناسی سیاسی به عنوان شاخه ای از دانشهای سیاسی امروزی را باید در تحولات فکری قرن نوزدهم یافت. در آن قرن کاربرد روشهای علوم طبیعی در علوم اجتماعی در قالب مکتب اصالت اثباتتحولی اساسی در کل این علوم به وجود آورد و به ویژه علاقه به ایجاد علم جامعه و سیاست را افزایش داد. گرچه حاصل این تحول پیدایش مبادی علم نوین جامعه شناسی بود لیکن همین خود به تکوین مبانی جامعه شناسی سیاسی نیز مدد رساند. سن سیمون و اگوست کنت به عنوان پیشتازان مکتب اصالت اثبات بر آن بودند که می توان سیاست را به صورت علمی اثباتی در آورد که اعتبار احکام آن بر شواهد عینی قابل اثبات استوار باشد. مکتب اصالت اثبات تاثیر عمده ای بر گسترش علوم اجتماعی و جامعه شناسی در قرن بیستم گذاشت. اما جامعه شناسی سیاسی به مفهوم نوین خود حاصل تحولات سیاسی و اجتماعی عصر جدید است. به طور کلی می توان گفت که موضوع جامعه شناسی سیاسی بررسی رابطه میان دولت، قدرت سیاسی و قدرت دولتی از یک سو و جامعه و قدرت اجتماعی یا نیروها و گروههای اجتماعی از سوی دیگر است. از این دیدگاه قدرت سیاسی شامل قدرت دولتی و قدرت اجتماعی است و در کل پیکره جامعه پراکنده است. جامعه شناسی سیاسی می کوشد رابطه میان قدرت دولتی و قدرت اجتماعی را دریابد. به این معنی دولت تنها عالی ترین نوع رابطه قدرت در جامعه است (و حکومت مجموعه نهادها و موسسات اعمال قدرت دولتی است)، حال آنکه انواعی از رابطه قدرت در درون جامعه نیز وجود دارد.

به عبارت دیگر جامعه شناسی سیاسی با ساخت درونی دولت و حکومت که اغلب موضوع اصلی “علم سیاست” به مفهوم اخص کلمه تلقی می شود سروکار ندارد. اگر سیاست را به معنی “روابط میان جامعه، اقتصاد و دولت”  تلقی کنیم در آن صورت وظیفه جامعه شناسی سیاسی فهم این روابط است، نه توضیح کامل اجزایی مانند جامعه و دولت، به صورتی پراکنده. علوم اجتماعی امروز مانند جامعه شناسی و علم سیاست معمولا در  عرضه مجموعه ای از اطلاعات درباره “نظام اجتماعی” و “نظام سیاسی” به صورت جداگانه به عنوان حوزه های مستقل از یکدیگر بوده اند. در نتیجه فهم روابط میان این حوزه ها که واقعیت عینی و انضمامی (نه علمی و انتزاعی) زندگی سیاسی را تشکیل می دهد، مورد بی اعتنایی قرار گرفته است.

موضوع اصلی جامعه شناسی به طور کلی بررسی روابط دولت و جامعه و به ویژه تاثیرات جامعه بر روی دولت است. از این رو در جامعه شناسی سیاسی شناخت جامعه و پیچیدگی های آن نقطه عزیمت شناخت زندگی سیاسی به شمار می رود. با این همه در جامعه شناسی سیاسی، زندگی سیاسی صرفا سایه و بازتاب فرایندهای اجتماعی به شمار نمی رود. دولت به عنوان محل اعمال عالیترین اراده در جامعه سیاسی گرچه به وسیله عوامل اجتماعی “تعیین” می شود، لیکن عملا مهمترین نیروی فعال است. به عبارت دیگر دولت تنها عرصه کشاکش نیروهای اجتماعی نیست، هرچند در جامعه شناسی سیاسی ما بیشتر با این موجه از آن سرو کار داریم.

 امروزه جامعه شناسی سیاسی بر حول موضوع اصلی آن یعنی روابط دولت و جامعه در حوزه های پژوهشی گوناگون توسعه یافته است. این گوناگونی در حوزه های پژوهشی به طور عمده نتیجه کاربرد چارچوبهای نظری گوناگونی است که درگفتار آینده به تفصیل درباره آنها سخن خواهیم گفت. به طور کلی می توان از سه گرایش رفتاری، گرایش تاثیر نیروهای اجتماعی بر زندگی سیاسی، و گرایش ساختاری نام برد. از نقطه نظری دیگر این سه گرایش به سه سطح تحلیل در جامعه شناسی سیاسی اشاره دارند: یک سطح تحلیل فرد و رفتارهای او، دوم سطح تحلیل گروهها و نیروهای اجتماعی و تاثیر آنها بر سیاست، و سوم سطح تحلیل ساختار دولت و عوامل تعیین کننده آن. در گرایش و یا سطح تحلیل نخست که عموما امروزه از آن به “رفتارشناسی سیاسی” تعبیر می شود. بررسی و توضیح رفتارهای سیاسی فرد در هر حوزه از کل جامعه سیاسی، خواه در درون حوزه قدرت سیاسی و یا خارج از آن، موضوع اصلی جامعه شناسی سیاسی را تشکیل می دهد.

  1. شجره نامه علمی جامعه شناسی سیاسی و سرچشمه های فکری آن

رشد و گسترش جامعه شناسی سیاسی نوین به عنوان جزیی از علوم سیاسی جدید نتیجه گسترش گرایش علم اثباتی یا پوزیتیویسم در علوم اجتماعی بوده است. علمای اجتماعی در قرن نوزدهم کوشیدند روشهای معمول در علوم رو به ترقی یعنی علوم طبیعی را برای شناخت بهتر جامعه و دولت به کار ببرند. اصالت تجربه و علم ثباتی سرچشمه معرفتی علوم اجتماعی جدید بود. جامعه شناسی جدید همراه با علم سیاست مدرن برخلاف دانش سیاسی قدیم (اعم از فلسفه سیاسی) از آغاز به شیوه علوم پوزیتیویستی از اتخاذ مواضع نقادانه ارزش گذارانه و تجویزی پرهیز کرد و بیشتر از طریق توصیف پدیده ها و طبقه بندی آنها و استقراء در پی یافتن قواعد عام پدیده های اجتماعی برآمد. در غرب مبدا علم جامعه و سیاست به مفهوم اثباتی را باید در آثار سن سیمون و اگوست کنت جستجو کرد. سن سیمون بر آن بود که می توان با کاربرد روشهای علوم طبیعی، سیاست و جامعه شناسی را به صورت علوم “اثباتی” در آورد. علم اثباتی علمی است که اعتبار احکام آن مبتنی بر شوهد عینی و تجربی قابل اثبات باشد. آنها استدلال می کردند که دانش جامعه و سیاست را می توان به صورت “فیزیک اجتماعی” عرضه کرد. به نظر کنت هدف چنین علمی کشف قوانین تغییرناپذیر ترقی انسان در طی تاریخ بود. وی “قانون مراحل سه گانه ترقی” (گذر از مراحل مذهبی، متافیزیکی و نیل به مرحله علم اثباتی) را به عنوان یکی از یافته های مهم “فیزیک اجتماعی” تلقی می کرد.

دنباله گرایش پوزیتیویستی در علم سیاست و جامعه شناسی در غرب به شکل گرایش به فونکسیونالیسم در نظریات پارسونز و پیروان او ظاهر شده است. نظریه اصالت کارکرد با گرفتن مفاهیم اصلی خود از علوم مکانیکی، جامعه را همچون مجموعه ای ابزارگونه فرض می کند و به صورتی مکانیکی به بحث از روابط میان نظام اجتماعی و نظام سیاسی می پردازد. دیوید ایستون عالم سیاسی آمریکایی در کتاب سیستم سیاسی (1953) نظام سیاسی را جزیی از کل نظام اجتماعی توصیف کرده است که به عنوان یک سیستم فرعی دارای فونکسیون “توزیع آمرانه ارزشها” در کل نظام اجتماعی است. نگرشهای اصالت کارکردی، سیستمی و سیبرنتیکی در مجموع دارای گرایش اثباتی و محافظه کارانه بوده اند و حتی بیش از گرایشهای پوزیتیویستی اولیه موضوع مطالعه خود را از محیط ارزشی آنها تجزیه کرده اند. به طور کلی گرایش پوزیتیویستی که گرایش غالب در جامعه شناسی سیاسی غرب بوده است معمولا پدیده های مورد مطالعه خود را از متن کلیت آنها جدا می کند و به صورتی انتزاعی بررسی می کند. همچنین در این برداشتن گرایش به صرف توصیف وضع موجود (که به نظر منتقدین خود متضمن توجیه وضع موجود نیز هست) غالب بوده و گرایش جامعه و دولت به تعارض، تضاد، بحران، گسست و فروپاشی چندان مورد توجه قرار نمی گیرد.

یکی دیگر از منابع فکری عمده جامعه شناسی سیاسی را باید در آراء کارل مارکس و سنت مارکسیسم به طور کلی جستجو کرد. براساس برخی تفسیرها جامعه شناسی سیاسی اصولا محصول اندیشه مارکس بوده است. درست است که مارکس هیچگاه واژه “جامعه شناسی” را به کار نبرد و نسبت به اگوست کنت نظر تحقیرآمیزی داشت (چنانکه در یکی از نامه های خود می گوید: “موضوع من کاملا مخالف موضع کنت است و من برای او به عنوان اهل علم و دانش مرته بالایی قائل نیستم”) لیکن در واقع منظور اصلی مارکس از “اقتصاد سیاسی”، جامعه شناسی اقتصادی و سیاسی بود. وی بر آن بود که جامعه شناسی اگوست کنت دارای خصلتی ایستا است و منازعه اجتماعی را نادیده می گیرد. در حقیقت، مارکس در مقابل الگوی جامعه شناسی پوزیتیویستی کنت چارچوب جامعه شناسی سیاسی دیگری را عرضه می داشت که موضوع اصلی آن بررسی کشمکش گروهها و طبقات اجتماعی بوده است.

به طور کلی جامعه شناسی سیاسی از آبشخورهای فکری گوناگونی سیراب شده است و شجرنامه پیچیده و در هم تنیده ای دارد. باتوجه به مکاتبی که در این کتاب بررسی شده اند می توان شجرنامه علمی و معرفت شناختی آن را به صورت زیر نمایش داد.

بخش دوم

چارچوبهای نظری در جامعه شناسی سیاسی

کارل دویچ در کتاب اعصاب حکومت نشان داده است که اساس نظریه پردازی در علوم اجتماعی به کارگیری تمثیلهایی از حوزه ای برای توضیح حوزه دیگری است. انسان از طبیعت برای توضیح جامعه و از جامعه برای توضیح طبیعت “الگوبرداری” کرده است. در طی تاریخ هرچه خلاقیت انسان در صناعت افزایش یافته و وسایل و دستگاههای پیچیده تری ساخته شده است، تمثیلهای زیربنایی نظریه ها نیز پیچیده تر شده اند. مهمترین تمثیلایی که درعلوم اجتماعی مبنای نظریه پردازی بوده اند، تمثیلهای صناعی یا مکانیکی (مثل ساعت و ماشین) و تمثیلهای انداموار یا ارگانیکی هستند، که می توان از آن جمله به تمثیل زیربنا و روبنا (تمثیل ساختمان) در جامعه شناسی سیاسی مارکیسیتی (و متفرعات آن تمثیل اساسی)، تمثیل گردش خون در نظریه الیتیسم و تمثیلهای ارگانیکی و مکانیکی در نظریات اصالت کارردی اشاره کرد. در این گفتار از دیدگاهی تطبیقی مهمترین الگوپردازیهای نظری در باب جامعه شناسی سیاسی را طرح می کنیم.

ویژه داوطلبان آزمون دکتری
Rating: 5.0. From 1 vote.
Please wait...
ارسال دیدگاه