کد خبر: 2169

تاریخ بروزرسانی : 1396/01/23

سرفصل های درس حدیث

No votes yet.
Please wait...
کانال تلگرام آزمون دکتری

نام بسته : بسته درسی حدیث

————————————————————————————–

فهرست

بخش اول: تاریخ حدیث

فصل اول : بررسی موقعیت حدیث در آثار اسلامی 

1-1. حجّیّت روایات پیامبر (ص) و امامان (ع)

 1-2. ضرورت رجوع به روایات معصومان (ع)

 1-3. موقعیت حدیث در روایات امامان (ع)

1-4. موقعیت حدیث در آراء بزرگان دین

فصل دوم : نقل و نگارش حدیث در زمان رسول خدا (ص)

2-1. نقل و روایت حدیث

2-2. کتابت و تدوین حدیث

فصل سوم: نقل و نگارش حدیث در دوره ی خلفای سه گانه

3-1. ابوبکر و نقل و نگارش حدیث

3-2 عمر و نقل و نگارش حدیث

3-3 عثمان و نقل حدیث

3-4 رویگردانی و جلوگیری از تفسیر قرآن

3-5 واکنش های متفاوت صحابه در مقابل سیاست منع

3-6 بررسی انگیزه های منع نقل و نگارش حدیث

3-7 احادیث اریکه

3-8 توجیه دیگر در مورد نهی از کتابت

فصل چهارم : وضعیت حدیث در دوران بنی امیه    

4-1. بررسی وضعیت حدیث در خلافت معاویه

4-2. عمربن عبدالعزیز و تدوین رسمی حدیث

فصل پنجم : تدوین حدیث در دوره بنی عباس

5-1. شکل گیری مصنّفات فقهی ، حدیثی

5-2. مسند نویسی در حدیث اهل سنت

5-3. کتب ششگانة حدیثی اهل سنت

5-4. بررسی نتایج تأخیر در تدوین حدیث

فصل ششم : حدیث اهل سنت پس از قرن سوّم هجری

6-1. پیدایش تألیفات جدید حدیثی

6-2. شرح نویسی بر جوامع اولیّه

6-3. تدوین جوامع فراگیر حدیثی

6-4. زوائد نویسی نسبت به کتب اصلی

6-5. تألیف کتاب های خاص مانند مستخرجات، اجزاء

6-6. بازشناسی احادیث جعلی و تألیف کتب موضوعات

6-7. توسعه و تکامل دانش های تخصصی حدیث

فصل هفتم :تاریخ حدیث شیعه؛دوران امام علی تا عصر امام سجاد

7-1. شرایط سیاسی و فرهنگی شیعه در قرن اول

7-2. آثار و مواریث شیعه در قرن اول هجری

فصل هشتم : عصر صادقین (ع)

8-1. اوضاع سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی عصر صادقین (ع)

8-2. تقدم کار فرهنگی بر فعالیت های سیاسی

8-3. مجالس درسی صادقین و سبک آموزشی امامان شیعه

8-4. بررسی سیر تاریخی کتابت حدیث در شیعه

8-5. بررسی اصل، کتاب، اصول اربعمأه

8-6. نظر دیگر درباره ماهیت اصول اربعمأه

فصل نهم : تحقیقی در اصالت حدیث شیعه

9-1. انطباق حدیث شیعه با سنت نبوی

9-2 – تقیه

9-3. سیاست های صادقین (ع) در مواجهه با فرق انحرافی

9-4. اهتمام صادقین (ع) به صحت حدیث از نظر لفظ و معنی 

فصل دهم : عصر شکل گیری فقه و حدیث

10-1. بررسی راویان و روایات امامان پس از صادقین (ع)

 10-2. بررسی حدیث شیعه در کارنامۀ روات و محدّثین

10-3. بررسی سبک و سیره فنی مشایخ حدیثی در دورۀ متقدمان

10-4. نیم نگاهی به علم رجال و سیر تحول آن در این دوره

10-5. گرایش محدثان به تدوین حدیث و تنظیم جوامع

فصل یازدهم : پیدایش جوامع حدیثی

11-1. محمد بن یعقوب کلینی و کتاب الکافی

11-2. شیخ صدوق و من لایحضره الفقیه

11-3. شیخ طوسی و تهذیب و استبصار

فصل دوازدهم : حدیث شیعه در دورۀ متأخران

12-1. تدوین جوامع گسترد روایی

12-2. تالیفات حدیثی در موضوعات خاص

12-3. تحلیل و بررسی و شرح روایات

12-4. تالیفات گستردۀ تفاسیر نقلی

12-5. فعالیت در راستای اصول حدیث

12-6- نیم نگاهی به علم رجال در دورۀ متاخران

12-7. تکملۀ آثار حدیثی متاخران در پژوهش های معاصران

آزمون خودسنجی با پاسخ

بخش دوم: مصطلح الحدیث

فصل اول :علم درایه یا مصطلح الحدیث

علم الحدیث

خبر

سنّت

روایت

اثر

حدیث قدسی

اختصار سند

فصل دوم: انواع اصطلاحات حدیث

متواتر و آحاد

تقسیمات متواتر

اقسام چهارگانه حدیث

حدیث ضعیف به اصطلاح قدماء و متأخرین

اصطلاحات و اسامی دیگر حدیث

فصل سوم: جعل حدیث

علائم وضع و جعل حدیث

موجبات جعل حدیث

فصل چهارم: حجیت خبر واحد

فصل پنجم : شرایط روایت و راوی

معنی عدالت

طرق شناسایی حال راوی

جرح و تعدیل روات حدیث

فصل ششم: تقطیع حدیث

فصل هفتم: طرق تحمل حدیث

آداب محدث

آزمون خودسنجی با پاسخ

منابع و ماخذ

پس از قرآن کریم ، اوّلین مرجع جهت شناخت احکام و عقاید اسلامی ، سنت رسول خدا (ص) و احادیث معصومان (ع) است. در این مورد قرائن متعددی در آیات قرآن، اخبار معصومین و سخنان بزرگان وارد شده که ملاحظة آن ها نتایج زیر را به دست می دهد:

حجّیّت روایات پیامبر (ص) و امامان (ع)

ضرورت رجوع به روایات معصومان (ع)

ذیلاً در مورد هر یک از این دو محور و دیگر مسائل مرتبط با آن ها توضیحاتی ارائه می گردد.

1-1. حجّیّت روایات پیامبر (ص) و امامان (ع)

در باب حجّیّت سنن و روایات پیامبر (ص) آیات متعددی در قرآن وارد شده است. بنا به دسته ای از این آیات تبعیت از رسول خدا (ص) در کنار اطاعت از خدا به مؤمنان تکلیف شده است. این اطاعت به موجب پاره ای از آیات، اطاعتی مطلق و بی چون و چرا بوده و مخالفت با آن عین ضلالت و انحراف اعلام شده است. از طرف دیگر خداوند در مورد رسول خود خطاب به مشرکان تصریح می کند که : «مصاحب شما (محمد) گمراه و منحرف نشده و از روی  هوای نفس سخن نمی گوید بلکه آنچه می گوید چیزی جز وحی نیست که بر او وحی شود.»

این آیات علاوه بر آن که بیانگر عصمت رسول خدا (ص) است، ضمناً بر اصالت و جاودانگی سنن و روایات آن حضرت گواهی می دهد. زیرا چنان که گذشت در آیات قرآن،  اطاعت از رسول خدا (ص) به شکل مطلق طرح شده و چنین اطاعتی علی القاعده هر گونه نسبیتی از جمله قیود زمان و مکان را زیر پا می گذارد، نکته دیگر آن که رسول خدا (ص) در قرآن به عنوان الگو و مقتدای مؤمنان معرفی شده و از این حیث اسوه گیری رسول خدا (ص) به دوره خاصی محدود نمی شود. اما علاوه بر رسول خدا (ص) – که خداوند مستقیماً حجّیّت بیانات و سنن وی را مورد تأکید قرار داده – در مورد اهل بیت آن حضرت نیز باید گفت که اقوال و سخنان ایشان همانند اقوال و سخنان پیامبر معتبر بوده، دارای سندیت است. در این مورد آیات متعددی وجود دارد که بیانگر عصمت و صلاحیت علمی اهل بیت است. در این مورد آیات متعددی وجود دارد که بیانگر عصمت و صلاحیت علمی اهل بیت رسول خدا (ص) است و در صدر این آیات می توان از آیه 79 سوره واقعه و آیه 31 سوره احزاب یاد نمود. علاوه بر آیات قرآن، دلیل دیگر در حجّیّت سنن و روایاتی است که از نظر شیعه سنی متواتر و قطعی الصدور است. در این حدیث پیامبر اسلام (ص) فرموده است: «من دو چیز سنگین و گرانقدر برای شما به یادگار گذاشته ام : کتاب خدا و دیگر عترت و اهل بیت خودم، دو چیزی که اگر به آن ها تمسّک جوئید هرگز گمراه نخواهید شد (ضمناً) این دو از یکدیگر جدا نمی گردند تا آن که (در قیامت) بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند.» از آن جا که در این حدیث رسول خدا (ص) تمسک به قرآن و اهل بیت (ع) را به صورت توأمان به مسلمانان تکلیف کرده است می توان نتیجه گرفتکه همانگونه که قرآن کریم جهت هدایت مسلمانان اعتبار و حجّیّت دارد، قول و فعل اهل بیت رسول خدا (ص) نیز – به عنوان تفسیر و تبیین آیات قرآن – دارای حجّیّت و اعتبار است. از این جهت علامه طباطبایی در یکجا می نویسد : « قرآن به بیان و تفسیر پیغمبر اکرم (ص) و پیغمبر اکرم (ص) به بیان و تفسیر اهل بیت خود حجّیّت می دهد.»

1-2. ضرورت رجوع به روایات معصومان (ع)

خدای متعال در آیات 18 و 19 سوره قیامت فرموده است: «فاذا قرأناه فاتّبع قرآنه ثمَّ انِّ علینا بیانه» یعنی : چون قرآن را (بر تو) خواندیم تو از قرائت آن دنباله روی کن، سپس (بدان که) شرح و بیان آن نیز بر عهدة ماست . از این آیه بر می آید که در کنار نزول الفاظ قرآن ، حقایقی از مفاهیم قرآن نیز بر رسول خدا (ص) فرود آمده است، چنان که این مطلب در حدیثی نیز از قول پیامبر اکرم (ص) بازگو شده است، آن جا که می فرماید: «الا انّی قد او تیت القرآن و مثله معه » یعنی : آگاه باشید که به من قرآن و (حقایقی به) مثل قرآن ارزانی شد.

همچنین از برخی از آیات استفاده می شود که رسول خدا (ص) موظف بود که در کنار ابلاغ پیام وحی به مردم، معانی و مفاهیم آیات را نیز به آنان آموزش دهد. در این مورد در سوره نحل آمده است: «ما این ذکر (قرآن) را فرستادیم تا تو برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده است، تبیین کنی» و نظیر این آیه در سوره جمعه آیه ای وجود دارد که در آن رسول خدا (ص) نخست به تلاوت کتاب الهی و سپس به تعلیم کتاب و حکمت موظف شده است اما چنان که از برخی از روایات به دست می آید، رسول گرامی اسلام (ص) نیز ، علاوه بر ابلاغ عبارات قرآن ، در تعلیم مفاهیم کتاب الهی اهتمام ویژه ای به خرج داده ، حقایق قرآن و خصوصاً احکام عملی آیات را به صورت ده آیه ده آیه به اصحاب خود منتقل می ساخت ، علاوه بر رسول خدا (ص) معلمان قرآن نیز در آن دوره در کنار آموزش عبارات قرآنی، فهم و دانسته های خود از آیات الهی را به شاگردان منتقل می کردند. زیرا اقراء قرآن در عصر پیامبر (ص) به معنای تعلیم لفظ و معنای قرآن به صورت توأمان بود و در نتیجه قاری قرآن نمونه ای از فقیه و یا مفسّر به شمار می رفت، مثلاً در مورد صحابی رسول خدا (ص) مصعب بن عمیر آمده است : «آن گاه که دوازده نفر از اهالی مدینه در عقبه اولی با رسول خدا (ص) بیعت کردند، پیامبر گرامی (ص) مصعب بن عمیر را با آنان به مدینه اعزام نمود و به او دستور داد تا به اهل مدینه قرآن را بیاموزد و اصول اسلامی را تعلیم داده و در دین فقیه و شناسا کند، مصعب نیز در مدینه به مقری شهرت یافت.»

اما در مورد ضرورت تبیین قرآن توسط رسول خدا (ص) باید گفت : قرآن کتابی است که در عرصه های مختلف از جمله اعتقادی، اخلاقی، فقهی و تاریخی سخن رانده، لیکن چنان که روشن است در اکثر این موارد، به ویژه در حیطه آیات الاحکام، سخن قرآن سخنی به اجمال و اختصار است، لذا کار رسول خدا (ص) تبیین جملات قرآن و باز کردن مطالبی است که قرآن در مورد آن ها جز به صورت اشاره یا به ذکر کلیات، سخنی به میان نیاورده است و این کار پیامبر (ص) می تواند از طریق بیان و یا نحوه عمل انجام پذیرد. به عنوان مثال در مورد نماز و زکات فرموده است: «واقیموا الصلوه و آتوا الزکوه» و این سخنی به اجمال و اختصار است اما رسول خدا (ص) به مسلمانان فرمود : « صلّوا کما رایتمونی اُصلّی» یعنی : به همان گونه که نماز خواندن مرا مشاهده می کنید نماز بخوانید به همین ترتیب رسول خدا (ص) با بیان خود مسلمانان را نسبت به زکات واجب و نصاب های موارد آن واقف ساخت. به این ترتیب روایات و سنن نبوی ماهیتی جز تفسیر و تبیین آیات قرآنی ندارد که هر مسلمانی ناگزیر به آموختن آن است. محمدبن ادریس شافعی در خصوص اصالت روایات نبوی و نسبت آن با قرآن می گوید : « هر چه رسول خدا (ص) حکم کرده، همان درک و فهم قرآنی اوست» و سپس به حدیثی از رسول خدا (ص) استناد می کند که : «من چیزی جز آنچه خدا در کتابش حلال کرده حلال نمی کنم و چیزی جز آنچه در کتابش حرام کرده حرام نمی کنم». درهمین زمینه- یعنی ارتباط سنت با قرآن- ابن ابی حاتم از ابن مسعود روایت کرده است که «هر گاه برای شما حدیثی نقل کنم از تصدیق آن حدیث به وسیله کتاب خدا شما را با خبر خواهم ساخت» سعید بن جبیر نیز مدعی بود که : «هرگز حدیث صحیحی به دست من نرسید مگر آن که مصداق آن را در کتاب خدا یافتم.»

در مورد حدیث شیعه و ضرورت مراجعه به آن نیز باید گفت که امامان معصوم (ع) وارثان علوم نبوی بوده و روایات آن ها انعکاسی از سنت رسول خدا (ص) به شمار رفته و نهایتاً ماهیتی جز تفسیر کتاب خدا ندارد. شاهد این مطلب آن که امامان شیعه شاگردان خود را به گونه ای تربیت کرده بودند که آنان می توانستند ریشه سخنان امامان (ع) را از قرآن سراغ بگیرند. چنان که امام باقر (ع) خطاب به اصحاب خود فرمود: «اذا حدثتکم بشی فاسئلونی عن کتاب الله» یعنی : چون در مورد چیزی برای شما سخن گفتم درباره آن چیز از کتاب خدا از من سوال کنید. امامان ضمناً به صراحت اعلام می کردند که : «هیچ حکمی نیست که دو نفر در آن به اختلاف بپردازند مگر آن که اصل و ریشه ای در کتاب خدا دارد گرچه خردهای معمولی آن را درک نکند.» آنان با این اندیشه در مقابل رأی و قیاس – به عنوان مبنایی برای صدور احکام شرعی – ایستادگی کرده و بر فتوایی که با تأثیر از رأی و قیاس صادر شده بود، خط بطلان کشیدند چنان که این موارد در بررسی حدیث شیعه به تفصیل خواهد آمد.

از آنچه گفته شده می توان نتیجه گرفت که :

اولاً . پس از وفات رسول خدا (ص) و نیز در ادوار بعد ضرورت رجوع به روایات پیامبر (ص) به عنوان یک امر انکار ناپذیر مدنظر مسلمانان قرار گرفت و به این ترتیب شعاری چون حسبنا کتاب الله نتوانست به عنوان شعاری پایدار و ثابت به حیات خود ادامه دهد.

ثانیاً . برای رفع این نیاز، جمع آوری و تدوین حدیث مورد توجه عامه مسلمانان – خصوصاً فقها، مفسّران و متکلمان – قرار گرفت و گر چه در دوره ای از تاریخ – چنان که به تفصیل خواهد آمد – موانعی برسر راه نقل و نگارش حدیث رسول خدا (ص) به وجود آمد، اما نهایتاً این موانع برطرف شده و دانشمندان اهل سنت به جمع آوری و تدوین روایات خود اهتمام ورزیدند. چنان که در بین شیعیان نیز مجموعه های کوچک و بزرگی از حدیث به رشته تدوین درآمد.

1-3. موقعیت حدیث در روایات امامان (ع)

در روایات امامان شیعه (ع) حدیث از موقعیت ارجمندی برخوردار است. در این روایات امامان هم از نقش حدیث به عنوان شرح و تفسیر آیات قرآن سخن رانده اند، هم درک و فهم صحیح حدیث را به اصحاب و شاگردان خود گوشزد کرده اند و هم نسبت به حفظ و نگهداری حدیث و سپس انتقال آن به نسل های بعد به اصحاب خود رهنمودهایی داده اند، در این مورد قرائن متعددی وجود دارد که اجمالاً به ذکر چند روایت بسنده می شود:

الف. امام صادق (ع) از پدر خود نقل می کند که خطاب به ایشان فرمود : « پسرم منزلت هر یک از شیعیان را به مقدار روایاتی که در اختیار دارند و معرفتشان نسبت به این روایات ارزیابی کن. زیرا معرفت همان شناخت و درک روایات است و با درک روایات است که مؤمن به بالاترین درجات ایمان نائل می گردد.»

ب. امام صادق (ع) در اهمیت فهم حدیث فرمود : « حدیث تدریه خیر من الف ترویه» یعنی: حدیثی را درک کنی بهتر از هزار حدیثی است که آن را (نفهمیده) روایت کنی.

ج. معاویه بن عمار گوید: به ابوعبدالله صادق (ع) گفتم: مردی هست که با تلاش بسیار حدیث شما را تبلیغ می کند و با دلها پیوند می دهد و در کنار او عابدی قرار دارد که تا به این حد تبلیغ نمی کند، از این دو تن کدام ارج بیشتری دارد؟ آن حضرت گفت : آن کس که با تلاش بسیار حدیث ما را منتشر می کند و دل های شیعیان ما را با ایمان پیوند می دهد، بر هزار تن عابد برتری دارد.

1-4. موقعیت حدیث در آراء بزرگان دین

علاوه بر پیامبر (ص) و امامان (ع)، حدیث در کلام بزرگان اسلامی – خصوصاً دانشمندان اهل سنت – نیز از موقعیت ارجمندی برخوردار است که ذیلاً به نقل مواردی از آراء رؤسای مذاهب اربعه مبادرت می شود.

الف. مالک بن انس – پیشوای مالکیه – می گفت : حدیث همان (محتوای) دین است، توجه کنید که دین خود را از چه کسی می گیرید. من در پای ستون های این مسجد (مسجد النبی) هفتاد نفر را ملاقات کردم که همگی قال رسول الله می گفتند، اما از احدی از آنان حدیثی نگرفتم.

ب. از شافعی – نقل شده است که : « در هیچ حالتی سنت رسول خدا (ص) با کتاب خدا مخالفت نمی کند.» شافعی همچنین حدیث و محدثان را مهمترین سد در مقابل هجوم فکری زنادقه دانسته و معتقد بود که : «اگر اهل قلم نبودند ، زنادقه بر منابر به خطبه سرایی می پرداختند» و باز از او نقل شده است که گفته است : «وقتی که محدثی را ملاقات می کنم گویا یکی از اصحاب رسول خدا (ص) را ملاقات کردم» شافعی ضمناً معتقد بود که با وجود حدیث و روایات رسول خدا (ص) جوازی برای استفاده از رأی و قیاس وجود ندارد، به همین جهت در کتاب الام می نویسد : « هر مطلبی که با سنت و اوامر رسول خدا (ص) مخالف باشد، از اعتبار ساقط است و در کنار سخن پیامبر (ص) رأی و قیاس مفهومی ندارد، خدای تبارک و تعالی با سخنان و روایات رسول خدا (ص) راه عذر و بهانه را بر بندگان خود بسته است و برای احدی روا نیست که غیر از اوامر رسول خود دارای امر و نهی باشد، رسول خدا (ص) در دیده و نظر ما والاتر از آن است که غیر از آن چه بدان حکم کرده، چیز دیگری اختیار کنیم.»

ج. بیهقی در مورد احمد بن حنبل اظهار کرده است که هر گاه دربارة مسأله ای از او پرسش به عمل می آمد می گفت : « آیا با وجود (کلام) رسول خدا (ص) برای کسی رأی و نظری است؟ او به همین جهت از پذیرش رأی فقها اجتناب کرده و معتقد بود: «به جز کسی که در قلب او مرض و فسادی موج می زند، کس دیگر در کتب اصحاب رأی و قیاس تفحص نمی کند» فرزند این دانشمند یعنی عبدالله بن احمد گوید: « از پدر خود سؤال کردم که اگر شخصی در شهری باشد که جز دو نفر در آن نباشد، یکی محدثی که به شناخت حدیث صحیح از سقیم واقف نباشد و دیگری فقیهی که بر اساس رأی خود فتوی دهد، آن شخص مسائل دینی خود را از کدام یک از این دو نفر، پرسش کند؟ پدرم در پاسخ گفت : از صاحب حدیث بپرسد و به اهل رأی مراجعه نکند.» احمدبن حنبل به همین ترتیب به کسی که جویای مرجعی از وی شده بود گفت : نه از من تقلید کن، نه از مالک، اوزاعی، نخعی یا کس دیگر، بلکه تو نیز احکام را از همان منابعی بگیر که آن ها گرفته اند.

 به طوری که مشخص است در بین رؤسای مذاهب چهارگانه ابوحنیفه تابع رأی و قیاس بوده و فتاوای خود را بر همین مبنا صادر می کرد، در عین حال جمال الدین قاسمی در کتاب خود شواهدی در مورد اهتمام ابوحنیفه در تبعیت از سنت نقل کرده است. از جمله در یکجا می نویسد: ابوحنیفه می گفت : «بر حذر باشید که با رأی خود در دین خدا اظهار نظر کنید و بر شما باد تبعیت از سنت که هر کس از مسیر سنت خارج شود، او منحرف است» و در جای دیگر از قول او آورده است : «اگر سنت نبود احدی از ما قادر به فهم قرآن نبود.»

&نکته:  آنچه بیان شد شواهد محدودی است که نشان دهندة موقعیت حدیث و سنت رسول خدا (ص) در آثار و مدارک اسلامی می باشد و باید افزود که وجود همین موقعیت بود که موجب گردید از همان زمان رسول خدا (ص) توجه خاصی نسبت به حفظ و نگهداری حدیث و سپس انتقال آن به نسل های بعد معمول گردد و این مطلبی  است که شواهد آن در فصل بعد و نسبت به ادوار مختلف از نظر خواهد گذشت.

2-1. نقل و روایت حدیث

در مورد نقل شفاهی حدیث در دورة رسول خدا (ص) و انتقال آن از حاضران به غائبان قرائن متعددی در کتب حدیث جلب نظر می کند که در مجموع بیانگر موضع موافق رسول خدا (ص) نسبت به نقل حدیث است برخی از این قرائن به قرار زیر است:

الف. شیعه و سنی روایت کرده اند که رسول خدا (ص) – ضمن ایراد خطبه ای در حجّه الوداع – فرمود : «نضّرالله امراً سمع مقالتی فوعاها فبلّغها من لم یسمعها فربّ حامل فقه لیس بفقیه و ربّ حامل الی من هو افقه» یعنی : خداوند شاد و خرم گرداند کسی را که سخنان مرا شنیده، آن را به خاطر سپارد و سپس به کسانی که آن را نشنیده اند ابلاغ کند. چه بسا کسانی که حامل فقه بوده اما خود فقیه (و اهل استنباط) نباشند و چه بسا راویان فقیهی که روایات را به فقیه تر از خود منتقل سازند.

ب. طبرانی به نقل از ابی قِرصافه از رسول خدا (ص) روایت کرده که آن حضرت فرمود: «حدثوا عنی بما تسمعون ولا تقولوا الّا حقّاً و من کذب علیّ بنی له بیت فی جهنم برتع فیه» یعنی : آنچه از من می شنوید برای دیگران بازگو کنید اما جز سخن حق به زبان نیاورید و هر کس بر من دروغ ببندد، برای او خانه ای در جهنم بنا گردد که در آن بسر خواهد برد، اضافه بر این روایت شیوه رسول خدا (ص) آن بود که در پایان ایراد سخن با تعبیری چون : «الا فلیبلغ الشاهد الغائب» حاضران را به نقل سخنان خود به غائبان مکلف سازد. چنان که مطابق روایات دیگر آن حضرت با تعبیر : «حدثوا عنی و لا حرج» جواز نقل روایات خود را صادر فرمود و تنها دروغ بستن بر خویش را مورد تحریم و نهی قرار داد.

ج. رسول خدا (ص) در روایتی نقل حدیث را به عنوان سنت مستمری در بین مسلمانان مورد تأکید قرار داد آن روایت چنین است: «اللهم ارحم خلفایی قیل : و من خلفاءک؟ قال : الذین یأتون من بعدی بروون احادیثی و یعلّمونها الناس» یعنی : خداوندا، جانشینان مرا رحمت کن، سؤال شد که ای رسول خدا (ص) جانشینان شما چه کسانی هستند؟ فرمود: آنان که پس از من می آیند، احادیث مرا روایت کرده و آن را به مردم آموزش می دهند.

قاسمی پس از ذکر این حدیث در توضیح آن نوشته است : «علت آن که به برخی محدثان از جمله سفیان (ثوری)، ابن راهویه و بخاری لقب امیرالمؤمنین داده اند، همین روایت پیامبر (ص) بوده است. زیرا رسول خدا (ص) حامل و ناقل روایات خود را خلیفه خویش نامیده است.»

&نکته:  از این روایات نتیجه گیری می شود که نقل شفاهی حدیث در زمان پیامبر (ص) امری مرسوم و بلکه مورد تأکید بود و رسول خدا (ص) تنها در مورد جعل حدیث و یا نسبت خلاف دادن به آن حضرت، به مسلمانان هشدار فرمود.

2-2. کتابت و تدوین حدیث

عده ای از اصحاب پیامبر (ص) در طول حیات آن حضرت، به تهیه دفاتری از بیانات پیامبر (ص) اقدام کرده اند. این کار در برخی از موارد با سفارش پیامبر (ص) صورت گرفت و در موارد دیگر به صورت یک کار شخصی از سوی صحابه به دنبال گردید. در این زمینه قرائن متعددی وجود دارد که از بررسی آن ها موافقت رسول خدا (ص) با کتابت و تدوین حدیث ، به دست می آید ، ذیلاً به چند مورد اشاره می گردد:

الف. رسول گرامی (ص) پیمانها و معاهدات خود با سایر قبایل را به صورت اسناد مکتوب تنظیم می کرد و عده ای از کاتبان آن حضرت تنها به کتابت پیمان نامه ها اشتغال داشتند که در کتب سیره بعضاً به آن اشاره شده است. به عنوان نمونه ای از این پیمانها، رسول خدا (ص) پس از هجرت به مدینه بین مهاجرین و انصار و یهودیان ساکن مدینه پیمانی منعقد کرد و در آن حقوق هر یک از گروه های نامبرده را مشخص ساخت. این پیمان به صورت سندی مکتوب در آمده و متعهدان به آن با تعبیر : اهل هذه الصحیفه مشخص شدند.  فرازی از این پیمان که در سیره ابن هشام ضبط شده است به قرار زیر است: قال ابن اسحاق : « و کتب رسول الله (ص) کتاباً بین المهاجرین و الانصار وادع فیه یهود و عاهدهم و اقرّهم علی دینهم و اموالهم و اشترط علیهم : بسم الله الرحمن الرحیم هذا کتاب من محمد النبی بین المؤمنین و المسلمین انّ قریش و یثرب و من تبعهم فلحق بهم و جاهدهم معهم، انهم امه واحده من دون الناس…»

این پیمان در کتب روایی شیعه نیز – به صورت قسمت به قسمت – درج شده است و از ملاحظه آن روشن می گردد که عهدنامه مزبور به صورت سندی کتبی بین گروه های یاد شده تنظیم گردید. علاوه بر آن در مورد نامه ها و پیمان های سیاسی رسول خدا (ص) در صدر اسلام ، اسناد فراوانی در منابع تاریخی دیده می شود که برخی از محققان با جمع آوری آن ها به تألیفات مستقلی در این خصوص دست زده اند.

ب. از قرائن اصلی نگارش حدیث در حیات رسول خدا (ص) اعتراض سران قریش به عبدالله بن عمروبن عاص در باب نگارش حدیث پیامبر (ص) است، جریان این اعتراض را اکثر جوامع حدیثی اهل سنت نقل کرده اند از جمله در سنن دارمی – که از قدیمی ترین کتب حدیثی اهل سنت است – از قول عبدالله آمده است: « من هر چه از رسول خدا (ص) می شنیدم، آن را به نگارش در می آوردم تا به خاطر سپارم اما قریش مرا نهی کردند و گفتند : تو هر چه می شنوی می نویسی در صورتی که رسول خدا (ص) بشری است که در حالات رضا و خشم نیز سخنانی به زبان می آورد، لذا از نوشتن خودداری کرده و مطلب را با رسول خدا (ص) در میان گذاشتم. اما حضرت به دهان خود اشاره کرد و فرمود: همچنان بنویس، به خدایی که جانم در دست اوست جز حق از زبان من خارج نمی شود. ناگفته نماند که به دنبال این جریان همین شخص موفق گردید که از بیانات رسول خدا (ص) کتابی فراهم آورد که به صحیفه صادقه شهرت یافت و به گفته ابن اثیر دارای هزار حدیث بود. در این مورد مجاهد گوید به نزد عبدالله رفته و صحیفه را بر فراش و بالین او یافتم و چون خواستم آن را بردارم وی مرا از این کار بازداشت، و چون از وی علت را جویا شدم به من گفت : در این صحیفه روایاتی است که آن ها را از رسول خدا (ص) شنیده ام و احدی بین من و آن حضرت نبود.

صبحی صالح می نویسد: به نظر می رسد که پس از فتوای پیامبر (ص) به عبدالله بن عمروبن عاص – که : «بنویس که جز حق از دهان من خارج نمی شود» – عبدالله به نگارش بیانات پیامبر (ص) ادامه داد و صحیفه صادقة او محصول همان فتوای پیامبر (ص) بود و مؤیّد اشتغال عبدالله به نگارش این صحیفه و احتمالاً صحیفه های دیگر، سخن صحابی دیگر رسول خدا (ص) ابوهریره است که گفته است: «در بین اصحاب رسول خدا (ص) کسی بیشتر از من به حفظ روایت مبادرت نکرد جز عبدالله بن عمروبن عاص به این جهت که او روایات را می نوشت اما من نمی نوشتم» ضمناً اهمیت کلام ابوهریره وقتی معلوم می گردد که در نظر گیریم ابوهریره خود از مکثرین حدیث بوده و در حال حاضر تعداد 5374 حدیث از وی در جوامع روایی اهل سنت وجود دارد.

ج. رافع بن خدیج ضمن حدیث مفصلی – که در مورد نقل و نگارش حدیث وارد شده است –گوید: از رسول خدا (ص) پرسیدم : ما از شما چیزهایی می شنویم آیا آن ها را بنویسیم؟ پیامبر (ص) فرمود: «اکتبوا و لاحرج.»

د. ابوهریره نقل می کند که: پس از فتح مکه رسول خدا (ص) خطبه ای ایراد فرمود و در پایان آن یکی از مسلمانان به نام ابوشاه یمنی به پیامبر (ص) گفت: اگر ممکن است دستور بفرمائید این خطبه را جهت من بنویسند پیامبر (ص) فرمود: «اکتبوا لا بی شاه» یعنی: آن را برای ابوشاه بنویسید. ناگفته نماند که این حدیث را اکثر محدثان اهل سنت نقل کرده اند و سیوطی پس از ذکر آن اظهار داشته است که این حدیث متفق علیه است. عبدالله بن احمد بن حنبل گفته است: «در باب کتاب حدیث روایتی صحیح تر از این حدیث وارد نشده است» و از علمای معاصر نیز سید محمد رشید رضا گوید: «صحیح ترین روایتی که در مورد اذن به کتابت حدیث واردشده، همان روایت ابوهریره در خصوص ابوشاه یمنی است که این حدیث را بخاری و مسلم نقل کرده اند.»

هـ. از عبدالله بن عمر روایت شده است که پیامبر (ص) فرمود: «قیّدوالعلم» یعنی دانش را به بند کشید. عبدالله گوید: پرسیدم ای رسول خدا (ص) به بند کشیدن علم چه صورتی دارد؟ فرمود : با نوشتن حاصل می شود به گفته صبحی صالح این حدیث جمله شایعی بر زبان بسیاری از صحابه گردید به گونه ای که برخی از محدثان تصور کردند که این حدیث به عنوان موقوفه این عده از صحابه است در صورتی که حدیث مرفوعه بوده و نسبت آن به رسول خدا (ص) می رسد، ضمناً خطیب بغدادی با الهام از این حدیث یکی از آثار خود را تقییدالعلم نام نهاد.

و. ترمذی در کتاب خود پس از ذکر سند از ابوهریره نقل کرده است که : مردی از انصار در محضر پیامبر(ص) حاضر شده و بیانات آن حضرت را استماع می کرد. در عین حال او نمی توانست بیانات پیامبر (ص) را به خاطر سپارد و از این جهت روزی از ضعف حافظه اش به رسول خدا (ص) شکایت کرد و پیامبر (ص) به او فرمود: «استعن بیمینک» یعنی از دستت (جهت نوشتن) کمک بگیر.

م. پیامبر اکرم (ص) در حدیث دیگری فرمود: «هرگاه مؤمن بمیرد و ورقی از خود به یادگار گذارد که بر آن علمی ضبط شده است، آن ورقه در روز قیامت میان او و آتش جهنّم حائل خواهد شد و …»

ز. شیعه و سنی روایت کرده اند که رسول خدا (ص) در آستانه وفات خود فرمود: «شانه گوسفند و قلمی برای من بیاورید تا برای شما نوشته ای به جا گذارم که هرگز گمراه نشوید.» هر چند مع الاسف به دلیل عدم همکاری حاضران در مجلس این نوشته تنظیم نگشت. اما به هر جهت مطلب فوق از جمله قرائنی است که ثابت می کند که رسول خدا (ص) به کتابت (لااقل) برخی از بیانات خود اهتمام داشته است. چنان که آن حضرت در تشویق مسلمانان به یادگیری خواندن و نوشتن تدابیر مؤثری اتخاذ فرمود.

ویژه داوطلبان آزمون دکتری
No votes yet.
Please wait...
ارسال دیدگاه