کد خبر: 2171

تاریخ بروزرسانی : 1396/01/26

سرفصل های درس مبانی نظری معماری پیشرفته

No votes yet.
Please wait...
کانال تلگرام آزمون دکتری

نام بسته درسی : مبانی نظری معماری پیشرفته

—————————————————————–

فهرست:

زیبایی شناسی و فلسفه هنر

معماری و تعاریف آن

آشنایی با روند طراحی معماری

مبانی ادراک زیبایی

عناصر پایه در معماری

ارتباط میان اجزا در فرم

حرکت و زمان در معماری

ارتباط اثر هنری با محیط برامده از آن

بررسی نقش نور و رنگ در معماری

علائم در معماری

مبانی و مفاهیم در معماری اسلامی

آشنایی با برخی مکاتب و سبک های فلسفی و هنری

   بخش هایی از بسته درسی مبانی نظری معماری پیشرفته

 فصل اول : زیبایی شناسی و فلسفه هنر

زیبایی مفهومی است که همواره در طول تاریخ اندیشمندان و اهل هنر در مورد آن به بیان نطر پرداخته اند . افلاطون فیلسوف معروف یونان باستان جزء اولین متفکرانی بود که سعی کرد که تعریفی مبتنی بر واقعیت از زیبایی به دست بدهد . افلاطون معتقد بود که زیبایی دو نوع است : اول زیبایی طبیعت و موجودات و زیبایی موجود در دایره و هندسه .

نظریات غالب در باب کارکرد هنر

بطور کلی دو دسته دیدگاه در مورد کارکرد هنر وجود دارد :

– هنر برای مردم (art for people) طرفداران این نظریه معتقدند که هنر حتماً باید در خدمت بیان یک مشخص باشد ؛ به تعبیر دیگر اثر هنری حتماً باید پیام و محتوا داشته باشد و در خدمت مردم و جامعه باشد. یک اثر هنری وقتی خوب است که مردم آنرا بپسندند و یک نتیجه و پیام اخلاقی واضح و مشخص داشته باشد. همانطور که پیشتر گفته شد، لئوتولستوی نویسندة معروف روس، جزء نظریه پردازان اصلی این جریان می باشد. مکتب رئالیسم سوسیالیستی در ادبیات بسیار به این جریان نزدیک است. ماکسیسم گوگی نویسندة روس از جمله چهره های شاخص رئالیسم سوسیالیستی است.

   بسیاری نظریه «هنر برای مردم» را مبدأ پیدایش هنر باب (pop art) می دانند. در معماری، مکتب پست مدرنیسم از لحاظ تئوری و دیدگاههای فکری بسیار نزدیک به نظریه «هنر برای مردم» است. معماران پست مدرن سلیقة ارباب رجوع (مردم) را محور اصلی در طرحهایشان در نظر می گیرند. از جمله بناهای شاخصی که نزدید به این نظریه هستند می توان به بنای یادبود کنگره بین الملل سوم حزب کمونیست اشاره کرد که توسط ولادیمیر ناتلین طراحی شده و به نوعی بیانگر ایدئولوژی مارکسیسم است.

– هنر برای هنر (art for art)

     نظریه پردازان هنر برای هنر معتقدند که هنر در ذات خود دارای اصالت است و نباید در خدمت یک پیام یا ایده باشد، خود هنر است که اهمیت دارد و نه نتیجة آن؛ هنرمند نباید خود را با سلیقة عامه تطابق دهد بلکه باید کار خویش را انجام دهد و عامه مردم باید برای فهم آثار وی سلیقة خود را ارتقاء دهند. از جمله تئوریسین های اصلی این جریان می توان به نویسندة انگلیسی، سامرست موام[1] اشاره کرد. موام اعتقاد داشت که هیچ انسانی مثلاً یک زمان را به دلیل این که از آن پند اخلاقی بگیرد نمی خواند بلکه همه رمان می خوانند تا از آن لذت ببرند. لذا اثر هنری باید در وهلة اول اثری باشد که انسان بتواند از آن لذت ببرد و نباید انتظار داشت که از آن نتیجه و پیام مشخص اخلاقی عاید انسان گردد. از جمله چهره های دیگر مطرح در این دیدگاه فکری می توان به «بالواتور دالی» نقاش اسپانیایی و «ویلیام فاکتر» نویسنده آمریکایی اشاره کرد.

   در معماری، مکتب مدرنیسم نزدیک یه این دیدگاه فکری است چرا که این مکتب اعتقاد چندانی به سلیقة مخاطب نداشت. فرآیند آفرینش معماری در مکتب مبتنی بر ذهنیات و دیدگاههای فکری معماران بود و به نوعی هنر انتزاعی به شمار می رفت.

– رویکردهای فلسفی مختلف نسبت به هنر

    بطور کلی رویکردهای مختلف تخصصی فلسفی نسبت به مقوله هنر را می توان در چهار دیدگاه طبقه بندی کرد که خلاصه نظریات در زیر می آید :

– هرمنوتیک : این رویکرد بر مبنای تأویل متن استوار است. این رویکرد هر پدیده ای را بعنوان یک متن، تفسیر می کند.

– پدیدار شناختی : دارای معانی متفاوتی است. اما بطور کلی به بینش شهودی در شناخت متقابل فرد و محیط گفته می شود.

– وجودی : این رویکرد تنها به محصول هنر که همان اثر هنری است می پردازد.

– سیاسی : این رویکرد هنر را محصول و جلوة ستیز طبقاتی و رویکرد روان کاوانه هنر را موجب پالایش روان می داند.

    البته باید به این نکته توجه داشت که با وجود این که هر یک از این رویکردها به سهم خود به شناخت هنر کمک می کنند اما بطور کلی به عوامل روانی و تجربة مردم در محیط توجه ندارند و لذا رویکرد آنها متمایز از نظریات روان شناختی می باشد.

واکنش هنر نسبت به قراردادهای حاکم

    اصولاً هنر را به لحاظ نوع واکنش و موضوع گیری نسبت به قراردادها و ارزشهای حاکم می توان به چند دسته تقسیم کرد.

– هنر پیشرو (آوا نگارد) : این نوع هنر در هر جامعه ای شامل چپ گرایانه ترین موضع گیری ها نسبت به قرارددهای حاکم است. هنر پیشرو ارزشهای مورد قبول هنر رسمی جامعه را برنمی تابد و به شدت در مقابل آن موضع گیری می کند. بسیار خارق عادت است و در بدو امر نامأنوس به نظر می رسد. بعنوان مثال مکتب امپرسیونسیم در نیمه دوم قرن نوزدهم که تمام قرارددهای حاکم بر هنر نقاشی تا آن زمان را به چالش کشید، نمونه ای از هنر پیشرو به حساب می آمد.

– هنر ارجاعی (محافظه کار) : هنر ارتجاعی در پی دگرگون کردن قراردادهای حاکم بر هنر رسمی جامعه نمی باشد بلکه آنها را می پذیرد و به نوعی تکرار می کند. سبکهایی همچون نئولکاسیک، نئوگوتیک و اکلکتیزم که به نوعی تکرار سبکهای سنتی گذشته بودند نمونه هایی از هنر ارتجاعی به شمار می رفتند.

– هنر رادیکال : این نوع هنر راست ترین نگرشها به قراردادهای حاکم بر هنر رسمی جامعه را دربر می گیرد. در واقع می توان آنرا نوع بسیار تند روانه هنر ارتجاعی در نظر گرفت. هنرمندان رادیکال نسبت به هنر رایج تعصت دارند و کوچک ترین تخطی از آنرا برنمی تابند. سبکهای سنتی رسمی رایج در جوامع گوناگون را می توان نمونه هایی از هنر رادیکال (راست تندرو) در نظر گرفت.

– هنر میانه رو (واقع گرا) : این هنر نه در پی دگرگونی تمام ارزشهای گذشته است و نه تعصب بی قید و شرط به آنها دارد بلکه در هر زمانی مطابق با شرایط آن زمان پیش می رود و سعی می کند خود را با آن هماهنگ سازد. سبک هنر نو (art nouveon) در معماری نمونه ای از این نوع هنر است. این سبک تزئینات رایج در زمان خود را نفی نمی کرد بلکه نوع آن را تغییر می داد و از نوعی تئزینات گیاهی فلزی که تا آن زمان سابقه نداشت، استفاده می کرد.

– جامعه شناسی هنر

    کارل مارکس، فیلسوف معروف آلمانی یکی از تبیین کننده های اصلی جامعه شناسی هنر است. از دیدگاه وی هر اثر هنری با جهان بینی طبقاتی یک طبقه خاص اجتماعی همراه است؛ وی اعتقاد دارد که هر اثر هنری با ایدئولوژی هژمونیک دورانش همراه است.

بطور کلی هنر را به لحاظ نوع ارتباط و نگرش نسبت به جامعه می توان به چند دسته تقسیم کرد :

  • هنر مذهبی – آیینی
  • هنر فولکور (در خدمت بیان خرده فرهنگ ها و آیین های بومی اقوام مختلف)
  • هنر فئودالیته (در خدمت مناسبات ارباب و رعیتی حاکم)
  • هنر سنت گرا
  • هنر طبقه کارگر (پرولتاریا)
  • هنر بورژوازی (وابسته به طبقة متوسط)
  • هنر به لحاظ نوع برخورد با واقعیت

    همواره در طول تاریخ هنر، یکی از مهم ترین مسائل، نوع ارتباط هنر با واقعیت بوده است. می توان گفت که هنر هیچ گاه فارغ از دغدغة واقعیت نبوده است اما تجلی واقعیت در آثار هنری به صورت مختلف بوده است. هنر را به لحاظ نوع برخورد با واقعیت می توان به دو دسته تقسیم کرد :

– هنر تجریدی، انتزاعی (ذهنیت گرا): ای نوع هنر همواره دنیای پیرامون را از صافی ذهن انسان عبود راده و آنرا بازنمایی می کند. شاید بتوان گفت که بنیانگذار این شیوه، پل سزان نقاش معروف فرانسوی است. امیل برنار یکی از تئوریسین های اصلی هنر انتزاعی است. وی می گوید : «نقاش باید از صورت ذهنی که بوسیلة پندار ما ایجاد شده، تصویر بردارد».

    هنرمندان انتزاعی به ادراک حسی نامطمئن اند، آنها چیزی را که بدان می اندیشند تصویر می کنند نه آنچه می بینند. آنها در پی یافتن خطوط سازی و ساده سازی احجام پایه همچون مکعب، استوانه، کره و … نمی باشند. کارهای آنها عمدتاً دارای ابهام معنایی بوده و در آنها شکل اهمیت حیاتی دارد.

    مکتب نقاشی کوبیسم (که توسط نقاش معروف اسپانیایی پابلو پیکاسو پی ریزی شده است) و مکاتب معماری مدرن و دی استیل نمونه هایی از مکاتب هنری انتزاعی به شمار می روند.

    یکی از تئوری های رایج امروزی در هنر، تئوری مرگ مؤلف در هنر می باشد. این تئوری ناظر به این مسأله است که به تعداد مخاطب یک اثر هنری می تواند برداشتهای مختلف از آن اثر وجود داشته باشد. در واقع در این تئوری خالق یا مؤلف اثر هنری اهمیت ندارد بلکه مخاطب است که اهمیت دارد، چرا که مخاطب است که در ذهن خود اثر هنری را بازسازی می کند، به عبارت دیگر هنرمند و مخاطب با هم در آفرینش اثر هنری دخالت دارند.

    پایان بندی های ناتمام در برخی هنرها نظیر ادبیات و سینما و رها گذاشتن و نیمه کار گذاشتن قسمتهایی از ساختمان در معماری، ناظر به این نوع دیدگاه نسبت به هنر است که در آینده در مورد آن بیشتر صحبت خواهد شد.

– سطوح ارزشهای هنری و زیباشناختی

     پیتر اسمیت (peter smith) معتقد به سه سطح برای ارزشهای زیباشناختی و هنری است: تغییرات در زیباشناختی براساس بافتی خاص انجام می شود که قابل قیاس با تغییرات آب در اقیانوس ها است. در سطح آب امواج بسیاری وجود دارند با بسامد زیاد و دامنه کم و در زیر این امواج، امواج بزرگ و عمیق تری وجود دارد که در واقع امواج بالایی را بر روی خود حمل می کند.

    در زیر تمام این امواج د رعمق اقیانوی جریانهای دریایی وجود دارند که توده های بسیار عظیم آب در آنها جریان دارند و تمام آنچه در سطح می گذرد کوچکترین اثری بر آنها ندارد.

    در قیاس ما امواج ریزسطحی و نمایان مد هنستند و امواج بزرگتری که حمل کنندة امواج بالایی هستند نمایانگر سبکها در دوره های مختلف فرهنگی و در زیر تمامی این امواج، ارزشهای بنیادی زیباشناختی هستند که به آرامش در تغییر هستند.

    بیشترین تغییرات در سطح مد انجام می شود. در فاصله های کوتاه زمانی چیزی جای چیزهای قبلی را می گیرد و باعث تغییر سلیقه نیز می گردد.

 

 

 

ویژه داوطلبان آزمون دکتری
No votes yet.
Please wait...
ارسال دیدگاه